تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


 

مرور خاطره همیشه خوب نیست بستگی دارد کجا باشیهوا سرد باشد گرم باشدباران بباردگاهی خاطره شبیه موریانه از درون تو را میخوردگاه یک بو یک ترانه حتی رد شدن از یک خیابان نفست را تنگ میکندمرور خاطره گاهی حتی اگر خوشایند هم باشد جای نبودنش درد میگیرد

ادامه مطلب  

باران  

بزن باران بهاری کن فضا رابزن باران و تر کن قصه ها را
بزن باران که از عهد اساطیرکسی خواب زمین را کرده تعبیر
بشارت داده این آغاز راه استنباریدن دلیل یک گناه است
بزن باران به سقف دل که خون استکمی آنسوتر از مرز جنون است
بزن باران که گویی در کویرمبه زنجیر سکوت خود اسیرم
بزن باران سکوتم را به هم زنو فردا را به کام ما رقم زن
بزن باران به شعرم تا نمیرددر آغوش طبیعت جان بگیرد
بزن باران، بزن بر پیکر شببر ایمانی که می سوزد در این تب
به روی شانه های خسته ی د

ادامه مطلب  

دوست...... می دارم!  

تو را برای لبخند تلخ لحظه هاپرواز شیرین خاطره هادوست می دارم....
تو را به اندازه همه ی کسانی که نخواهم دید, دوست می دارمبه اندازه  قطرات بارانستارگان آسماندوست می دارم....
 
پ.ن: صدای باران , همان قطرات باران که گفتی, و صدای تو که همراه این شعر فضای اتاق را پر کرده است....اما تو نیستی!

ادامه مطلب  

باران به سادگی باران ......  

 

با شما از باران خواهم گفت از پنجره های بسته به روی خودم از شعرهای گسترش یافته به شهرها از خودم از باران از پی نوشت درد دلهایم از بی قراری بر باد رفته از درد های کش دار از ناگهان های درد اینبار نام شرح درد هایم را «باران به سادگی باران » خواهم گذاشت تا شرح همه روزها و شب هایی باشد که نیستم باران رضا پور

ادامه مطلب  

خاطره آناهید جون  

سلام.دوستان عزیزم از اینکه وقت با ارزش خودتونو میزارین و خاطرات منو میخونین متشکرم.من خاطرات همه شما ها رو خوندم.نظرم گذاشتم.نظر خوب.چون هیچ خاطره ای نبود که خوب نباشه.فقط بعضی دوستان کوتاه میگن لطف کنید با جزیات بگید.ممنون.خب نمیدونم خاطره قبلیمنو خوندین یا نه اگه نه حتما بخونین چون این خاطره قبل از اون اتفاق افتاده و پشت سر هم بود.خب بریم سر خاطره

ادامه مطلب  

خاطره آناهید جون  

سلام.دوستان عزیزم از اینکه وقت با ارزش خودتونو میزارین و خاطرات منو میخونین متشکرم.من خاطرات همه شما ها رو خوندم.نظرم گذاشتم.نظر خوب.چون هیچ خاطره ای نبود که خوب نباشه.فقط بعضی دوستان کوتاه میگن لطف کنید با جزیات بگید.ممنون.خب نمیدونم خاطره قبلیمنو خوندین یا نه اگه نه حتما بخونین چون این خاطره قبل از اون اتفاق افتاده و پشت سر هم بود.خب بریم سر خاطره

ادامه مطلب  

باران  

باران خیال تو آخر می کشد مرا …ای کاش بر تن خـیسم چتر میشدی …..گونه هایت خیس است ؟باز با این رفیق نابابت ، نامش چه بود ؟ هان ! باران …باز با “باران” قدم زدی ؟هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی هاهمدم خوبی نیست برای درد هافقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکند …

ادامه مطلب  

باران  

باران خیال تو آخر می کشد مرا …ای کاش بر تن خـیسم چتر میشدی …..گونه هایت خیس است ؟باز با این رفیق نابابت ، نامش چه بود ؟ هان ! باران …باز با “باران” قدم زدی ؟هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی هاهمدم خوبی نیست برای درد هافقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکند …

ادامه مطلب  

باران  

 
باران که شدى مپرس ، این خانه کیست سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست
باران که شدى، پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست
باران ! تو که از پیش خدا مى آیی توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست...
بر درگه او چونکه بیفتند به خاک شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست
با سوره ى دل ، اگر خدارا خواندى حمد و فلق و نعره ى مستانه یکیست
این بى خردان،خویش ، خدا مى دانند اینجا سند و قصه و افسانه یکیست
از قدرت حق ، هرچه گرفتند به کار در خلقت حق، رستم و موریانه یکیست


ادامه مطلب  

شال سبز  

 
 
گفتی با باران می آیی، باران که هیچ؛ برف هم آمد و نشست و رفت و تو نیامدی..
حالا¿¡
زمانی آمدنت را معجزه می دانستم و شب های انتظار را شال بلند سبزی کردم توی میل و حالا؛ نیامدنت بهتر بود..
کاش از همان راهی که رفتی دورتر می شدی و نمی آمدی..
کاش باران را وعده نداده بودی تا امیدم از آسمان نا امید نمی شد..
کاش دم رفتن نگاهم را به ابرها نمی دوختی..
کاش بی اعتمادم نمی کردی به آسمانی که بارید و بارید و بارید..
 
حالا¿¡
 
 
 
 

ادامه مطلب  

باران  

باز باران با ترانه   
با گهر های فراوان.                   
می خورد بر بام خانه
یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان
کودکی ده ساله بودم
چست و چابک
با دو پای کودکانه
می دویدم همچو آهو
میپریدم از سر جو
دور می گشتم ز خانه
می شنیدم آر پرنده
داستان های نهانی 
راز های زندگانی
برق چون شمشیر برات 
پاره می کرد ابر ها را 
اندر دیوانه غران
مشت می زد ابر ها را
جنگل از یا گریزان
چرخ ها می زد چو دریا 
دانه های گرد باران 
پهن می گشتند

ادامه مطلب  

شانه به شانه ....  

بگذار شانه به شانه ات قدم بزنم جغرافیای سرزمین من بی تو محکوم به نابودی است پشت این پنجره گل ها تو را به یادم می آورند وقتی خاطره های تو هر لحظه در من شکوفه می دهند این کوچه ها غروب های خسته ء جمعه را یاد آور است وقتی نشانی تو را در میان انبوهی از آوار گم کرده ام در انعکاسی از غزل و منثنوی دوباره می سازمت تا تنها شاعری باشم که با خیال به جنگ حقیقت رفته است هرگز فراموش مکن آنان که در دلند گم نمی شوند باران رضاپور

ادامه مطلب  

82/2(زندگی همین است)  

 
حالا فرض که دریا دور وتحمل این همه فلانی دشوار استفرض که چلچراغ این آسمان خاموش وباد بر چیدن رویای تو می وزد.زندگی همین است باید با همین براده های نور وکوپن های باطله سر کنیم ...اینجا کسی حاضر به خواندن دست خط تو نیست!زندگی همین است که هست ...روزی که گذشتدیگر آوارش را به یاد نخواهی آوردحالا تو یاد هزار خاطره ی خاموش راامروز بخواناصلا بگذار این ترانهدر همین حوالی بغض و حیرت تمام شودچشم هایم از احتمال وقوع باران خبر می دهد ...
مهرداد اکبری

ادامه مطلب  

درمان...  

دکتر این بار برایم نَمِ باران بنویسدو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس...
آه دکتر! سرِ من درد بزرگی شده استبره ی لعنتی ام عاشق گرگی شده است
سرد شد از تن من... دل به خیابان زد و رفتگرگِ من بره نچنگیدهِ به باران زد و رفت
آه دکتر! لبِ او «صبر و ثباتم» می داددوش «وقت سحر از غصه نجاتم» می داد!!
آه دکتر! نفست گم شده باشد سخت استنفست همدم مردم شده باشد ، سخت است
دکتر این بار برایم نَمِ باران بنویسدو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس . . .

ادامه مطلب  

پسرک مست  

یعنی آن پسرک جوانی که تلو تلو میخورد و با خودش شعر میخواند حالش بد است؟نمیدانم شاید مست باشد.به گمانم آری.هوا آفتابی است کمی ولی می بارد.کنجکاو شدم بشنوم چه میخواند.آخر توی مستی فکر کردنی نیست,هر چه روی دل است سر زبان می آید.نزدیک تر میشوم تا ببینم توی دلش چه حرفی را حبس کرده.بی توجه برای خودش میخواند.صدایش زیبا نیست اما به دلم نشست."این دیگه فکر نداره , وقتی میشنوی میگم , تو برو باهام نمون , حتی اسممو نیار ,اگه یک شب دیگه ,زیر بارونا قدم زدی بدون .

ادامه مطلب  

نسيم سحر  

ای نسیم ارام سحر،بنگر عاقبت اسیری در این زندان شدمتا ابد محكوم به مدارا كردن با چترم زیر نم نم باران شدمبیاور بار دیگر نزد من عطر گیسوی ان گل خوش بو رامن در حسرت دیدار ان مه زیبارو محو تماشای اسمان شدملبخند زیبای او را دیدم از دور و دل ناگهان بی تاب  شد وبا این لبخند زیبای یار،من بی نیاز از درمان طبیبان شدماو مرا نمی خواهد و برای من قابل درك است دلیل این بیزاریاو اقیانوس است و من كویری در تمنای قطره ای باران شدمبخوان از چشم های لال من این بار ا

ادامه مطلب  

 

شببدون توچگونه تمام میشود ؟شاخه های شکسته یگل های نرگس رادر لیوان آبگذاشتمبدون تودر مهتابشمشادهای سبزاز رنگ آبی مهتابآبی رنگ شده بودندما برای عابراناز عقاید گذشتهمی گفتیمدر همان زیرزمین نمورکه زندگی می کردمبه توگفتم :دست هایت رابرای منبگذار و برومن می توانمبدون توبا سایه هایدستهای توروی دیوارزندگی کنمکودکانبا لپ های قرمزدر بارانبه دنبال توپ سفیدمی دوندکاشتو بودیکه در بارانبه این کودکانبوسه و عیدیمیدادی

ادامه مطلب  

 

شببدون توچگونه تمام میشود ؟شاخه های شکسته یگل های نرگس رادر لیوان آبگذاشتمبدون تودر مهتابشمشادهای سبزاز رنگ آبی مهتابآبی رنگ شده بودندما برای عابراناز عقاید گذشتهمی گفتیمدر همان زیرزمین نمورکه زندگی می کردمبه توگفتم :دست هایت رابرای منبگذار و برومن می توانمبدون توبا سایه هایدستهای توروی دیوارزندگی کنمکودکانبا لپ های قرمزدر بارانبه دنبال توپ سفیدمی دوندکاشتو بودیکه در بارانبه این کودکانبوسه و عیدیمیدادی

ادامه مطلب  

تورا دوست میدارم  

 تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
 
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
 
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
 
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
 
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
 
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
 
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
 
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
 
برای پشت کردن به آرزوهای محال
 
ب

ادامه مطلب  

شعر  

شبیه برگ پاییزی پس  از تو قسمت بادم ، خداحافظ 
ولی  هرگز  نخواهی  رفت از یادم ،  خداحافظ  
و این یعنی  در اندوه تو می میرم 
در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم 
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم 
چگونه میروی  با این که می دانی  چه تنهایم 
خداحافظ تو ای  همپای  شبهای  غزلخوانی  ، خداحافظ 
به پایان امد این دیدار پنهانی  ، خداحافظ  
بدون تو گمان کردی  که می  مانم ،  خداحافظ  
بدون من یقین دارم که می  مانی  خداحافظ  .
نفسم بند نفسهای  کس  ه

ادامه مطلب  

قطره 68  

تلنگر میزند امشب کسی بر سقف این خانه...
تویی باران ؟
تو ای مهمان ناخوانده !
بزن باران !
تو هم زخمی بزن بر زخم این خانه.....
بزن اهنگ زیبایت ....
صدای چک چک سازت میان کاسه خالی ! شکنجه میکند
 
 امشب من تنها ی زندانی ! تو ای باران ؟
از این ویرانه دل بگذر ،
یقین بیرون این خانه ،
هزاران دل ، هوای عاشقی دارند....

ادامه مطلب  

باد و باران در جنوب و جنوب شرق کشور/افزایش دما در استانهای ساحل دریای خزر  

تسنیم/
 
احمد وظیفه درباره وضعیت جوی سه روز آینده کشور اظهار کرد: ادامه برخی ناپایداریهای جوی طی 48 ساعت آینده در برخی مناطق جنوبی کشور ادامه می‌یابد.
وی ادامه داد: پیش‌بینی می‌شود که این ناپایداریها در جنوب و جنوب شرق کشور ایجاد شود و امروز بارشهای پراکنده باران و وزش باد در بخشهایی از استانهای هرمزگان، فارس، کرمان و سیستان و بلوچستان ایجاد خواهد شد.
مدیرکل پیش‌بینی و هشدار سازمان هواشناسی کشور تصریح کرد: ...
شرح خبر در سایت خبرفوری

ادامه مطلب  

 

 الان است که بیاید. خواب شیرینی که باید همواره طلبش را بکنم. بخندد و من در او مات بمانم. این است.
فلسفه است،اما نمیفهممش. میخواهم رویا را، اما تحلیل نمیشود. 
ساتوری(در واژه نامه های عرفان شرق معنا کنید) . میفهمم این ساتوری عظیم در من رخنه کرده است. اما آرام نمی‌گیرد.
بحران زده ام. رها نمیشوم. چنان گیر و گدار وجهه های غمگین خودم شده ام که نمی توانم بایستم در خودم و لبخندی بزنم. این کوله ی تجربه هایم است.
اما نگین همیشه هست. در آن کوله ی غمگین ، نوری

ادامه مطلب  

 

 الان است که بیاید. خواب شیرینی که باید همواره طلبش را بکنم. بخندد و من در او مات بمانم. این است.
فلسفه است،اما نمیفهممش. میخواهم رویا را، اما تحلیل نمیشود. 
ساتوری(در واژه نامه های عرفان شرق معنا کنید) . میفهمم این ساتوری عظیم در من رخنه کرده است. اما آرام نمی‌گیرد.
بحران زده ام. رها نمیشوم. چنان گیر و گدار وجهه های غمگین خودم شده ام که نمی توانم بایستم در خودم و لبخندی بزنم. این کوله ی تجربه هایم است.
اما نگین همیشه هست. در آن کوله ی غمگین ، نوری

ادامه مطلب  

من می ترسم  

نمی تونم منکر این بشم که همیشه ی ترس با منه
اینکه یک روز بمیرم و تمام چیزهایی که به دست آوردمو با خودم به خاک ببرم
باران دخترم دلم میخاد واقعی باشی
تا حاصل یک عمر تجربه وتلاش مادر به راحتی خاک نشه
میخام ادامه روراه من باشی...
 

ادامه مطلب  

 

سلام امروز بغض آسمون عجب شبیه اشکهای شوق شده، میبارد و میبارد و میبارد....وچه زیبا اب پاشی میکند زمین را، کویرو کوچه و کوه همه مهمانند به صرف رحمت خداوند ناودانها دست به دست هم داده و چه زیبا مینوازند موسیقی زیبای شرشر باران راوچه اراده محکمی دارند قطره ها برای شستن غبار از چهره طبیعت ...امروز پیرمرد ده ما اول صبح زیرلب شکر میکرد خدایش را که چه به موقع امید را به دل دانه گندم کاشته شده اش رساند و چه مسکنی بهتر از باران برای دستهای پینه بسته اش...

ادامه مطلب  

آشناتر با خدا  

 
آشناتر با خدا
       پنج شنبه ی پیش با دکتر رحمانی در هوایی بارانی راهی بستک شدیم. در چهارراه چاه بنارد به خانه سید گوده ای رفتیم. عبدالرحمن توانا حضور نداشت ولی با برادرش که چند ماهی است از آمریکا برگشته هم سخن شدیم. او دوست داشت تجربه ی مدیریتی اش در دبی و پنسیلوانیای امریکا را با دانشجویان و اساتید در میان بگذارد.
    در زنگارد با دکتر کمالی ناهار خورده، پس از استراحتی برای دیدار استاد حبیبی به بستک رفتیم. پس از پذیرایی و اقامه ی نماز جما

ادامه مطلب  

باز باران...  

                باز باران بی ترانه                                       گریه هایم بی بهانه
               می خورد بر سقف قلبم                                  یادم آرد روی ماهت
                 باورت شاید نباشد  که                                  دلم تنگه برایت . . .
 

ادامه مطلب  

باز باران...  

                باز باران بی ترانه                                       گریه هایم بی بهانه
               می خورد بر سقف قلبم                                  یادم آرد روی ماهت
                 باورت شاید نباشد  که                                  دلم تنگه برایت . . .
 

ادامه مطلب  

عاشقانه ی باران . . .  

 
 
به نامت
       یا حبیب من لا حبیب له
 
...
 
از عاشقانه های امیرالمومنین بر مزار هستی اش:
لا خیر بعدک فی الحیاة . . .
 
...
 
اگر خون گریه کنم بر مظلومیتتان هم، ذره ای در برابر اقیانوس خون دل خوردن هایتان و تنهایی تان نیست مولای من...
 
...
 
السلام علیکِ یا صدیقة الشهیدة یا مولاتی یا فاطمة الزهراء...
 
 

ادامه مطلب  

 

تو مرا ازردی...
که خودم کوچ کنم از شهرت ...
تو خیالت راحت...!
میروم از قلبت...
میشوم دورترین خاطره در شبهایت...
تو به من میخندی...!
و به خود میگویی:باز می اید و میسوزد از عشق ولی...
برنمیگردم نه...!!!!
میروم انجا که دلی بهر دلی تب دارد ...
عشق زیباست و حرمت دارد...!

ادامه مطلب  

 

تو مرا ازردی...
که خودم کوچ کنم از شهرت ...
تو خیالت راحت...!
میروم از قلبت...
میشوم دورترین خاطره در شبهایت...
تو به من میخندی...!
و به خود میگویی:باز می اید و میسوزد از عشق ولی...
برنمیگردم نه...!!!!
میروم انجا که دلی بهر دلی تب دارد ...
عشق زیباست و حرمت دارد...!

ادامه مطلب  

 

ببین من دلخوشم به همون خوابایی که ازت دیدم حالا هر چقدرم دنیامون از هم دور باشه و نشه که بشیم مال هم اما اون خواباام به واقعیت پیوند میخوره ینی تنها خاطره ی دو نفره ای که با هم داریم همونه که چندسال پیشا توی خونتون دو نفری تنها شکلات درست کردیم
 

ادامه مطلب  

متاسفانه سورئالیسم موجود، شدید شده است. روایت خارج از واقع گرایی است  

رد میشوم، عرضی خیس از خیابانی که نمیدانم کجاست. ساعت زیاد شده است. باران تنهاست. و با مردمانی که چه شلوغ روی تنهایی شان حساب باز نکرده اند. ترافیک به آنها راه نمیدهد. نمیدهد که اینطور شیشه ها مدام و مدام باید به تناوب حرکات چشم ها، چپ و راست بشوند. نم باران امان را بریده است. موهایم پر است از اشک مادرانی چند فقیر از حاشیه های بی نام و نشانیِ شهر که حالا در ابر فشرده شدند و فرو ریختند. نه نه، این آب ها، همگی غصه های اوست که میبارد . کسی میداند؟ دارد

ادامه مطلب  

متاسفانه سورئالیسم موجود، شدید شده است. روایت خارج از واقع گرایی است  

رد میشوم، عرضی خیس از خیابانی که نمیدانم کجاست. ساعت زیاد شده است. باران تنهاست. و با مردمانی که چه شلوغ روی تنهایی شان حساب باز نکرده اند. ترافیک به آنها راه نمیدهد. نمیدهد که اینطور شیشه ها مدام و مدام باید به تناوب حرکات چشم ها، چپ و راست بشوند. نم باران امان را بریده است. موهایم پر است از اشک مادرانی چند فقیر از حاشیه های بی نام و نشانیِ شهر که حالا در ابر فشرده شدند و فرو ریختند. نه نه، این آب ها، همگی غصه های اوست که میبارد . کسی میداند؟ دارد

ادامه مطلب  

 

دست ات را به من بده دست های تو با من آشناست ای دیر یافته با تو سخن می گویم به سان ابر که با توفان به سان علف که با صحرا به سان باران که با دریا به سان پرنده که با بهار به سان درخت که با جنگل سخن می گوید زیرا که من ریشه های تورا دریافته ام زیرا که صدای من با صدای تو آشناست.

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
تبلیغات
ورود به کانال تلگرام