تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


بزن باران  

متن آهنگ بزن باران حبیب
بزن باران بهاران فصل خون استبزن باران که صحرا لاله گون استبزن باران که به چشمان یارانجهان تاریک و دریا واژگون استبزن باران که به چشمان یارانجهان تاریک و دریا واژگون استبزن باران بهاران فصل خون استبزن باران که صحرا لاله گون استبزن باران که دین را دام کردندشکار خلق و صید خام کردندبزن باران خدا بازیچه ای شدکه با آن کسب ننگ و نام کردندبزن باران به نام هرچه خوبیستبه زیر آ وار گاه پایکوبیستمزار تشنه جوباران پراز سنگبزن ب

ادامه مطلب  

بگذار باران ببارد  

بسم الله الرحمن الرحیمدلم تنگ شده برای شرم شیشه های پنجره هابرای وقتی که از روی حیا عرق میکنندبرای وقت هایی که باران انگشت به صورتشان میزنددلم برای باران تنگ شدهاصلا دارم فراموش میکنم باران چه شکلی استخدایا ، عقوبت آقا و آقازاده ها را بگذار برای آن دنیابگذار باران ببارد ..نکته دان.

ادامه مطلب  

نیاز به یغل کردن و بغل شدن  

 
چشم باز کردم دیدم باران دارد می آید و برای خودش و من دلبری می کند .البته باران است اما خیلی شبیه باران هم نیست . یک چیز بین باران و برف. باور کن. هوای دیشب و مخصوصا امروزِ تهران عجیب سرد است ..سرد و خیس.. جایت خالی . هر کجا هستی خودت را برسان.نگذار نه بغل حرام شود و نه زمستان پیش رو.

ادامه مطلب  

باران معشوقه من است  

دوباره باران گرفت
باران معشوقه‌ی من است
به پیش بازش در مهتابی می‌ایستم
می‌گذارم صورتم را و
لباسهایم را بشوید
اسفنج وار
باران یعنی برگشتن هوای مه آلود شیروانی های شاد!
باران یعنی قرارهای خیس
باران یعنی تو برمی‌گردی
شعر بر می‌گردد
پاییز به معنی رسیدن دست های تابستانی توست
پاییز یعنی مو و لبان تو
دست‌کش ها و بارانی تو
و عطر هندی‌ات که صد پاره‌ام می‌کند
باران‌، ترانه‌ای بکر و وحشی ست
رپ رپه‌ی طبل‌های آفریقایی ست
زلزله وار می‌لرزاندم!


ادامه مطلب  

تغزلی در باران  

 
یک شب هوای گریه
یک شب هوای فریاد
امشب دلم ، هوای تو را کرده است
 
فوج اثیری درناها
در باران
شعری مهاجر است
که می­گذرد
و آن صدای زمزمه ­وار
که لحظه لحظه ،
به من،
نزدیک می­شود،
آهنگ بال بال شعرم
شعرم هوای نشستن دارد.
 
شب را
تا صبح
مهمان کوچه­ های بارانی
خواهم بود
و برگ برگ دفتر غمگینم را
در باران
خواهم شست
آن گاه شعر تازه­ ام را
ـ که شعر شعرهایم خواهد بود ـ
با دست­های شاعرانه­ ی تو،
بر دفتری که خالی است
خواهم نوشت
ای نام تو تغزل دیرینم،
در باران!


ادامه مطلب  

خاطره  

گاهی یه جایی همه گذشته را از یاد میبری
اما یه خاطره دلت را انچنان میسوزاند که نگو
خاطره هایی که نشان میدهد نمیخواستی بگذرد انچه گذشت
خاطره یعنی خوشحالی های رفته
خاطره یعنی دلتنگ بودن 
خاطره یعنی بغض 
خاطره یعنی نیود کسی 
خاطره یعنی هنوز به یاد یکی بودن
خاطره یعنی گذر زندگی

ادامه مطلب  

اکران  

فروکش می کند گاهی/  تب شعرم برای تو/ تو در گوشه های خیال من / رویای پرواز می سازی/
دلم گامی می سپارد گاهی به راهی دور به راهی دور /درجستوجوی سنگ صبور /می تراود از میان موج ها/می شم آبی/می شم اشک بر گونه خشک سرابی/ می خورد این بار بر شیروانی دل من/ تک تک قطره های این باران ,ناب/ می پوشد لباس ابریشم یک بار ,این بار , برای نخستین بار احساسم /
شک را , شب را , سکوت را  با هم/ کنار چارقد مادرم می گزارم /تردید را کمی آن ور تر/ به طاقچه قدیمی خانه مان می سپارم/ آفتا

ادامه مطلب  

من از او خاطره دارم...  

.
"دفتر خاطرات کوچه رو کی سوزونده؟
انگار تو ذهن کوچه خاطره ای نمونده..."
دیشب چندبار خواستم دوباره بشنومش. به یاد شبایی که پشت کنکوری بودم و تو محوطهٔ جلو کتابخونه قدم میزدم و میشندمیش! اما نتونستم. یه جورایی جراتش رو نداشتم. یادش که می افتادم دلم می گرفت! 
هنوز سخته باور اینکه دیگه نیست! باور اینکه اینجا، توی خونه خودش در انتظاری بی انتها، غریب و بی صدا خاموش شد. تو وطنی که که از "بهشت غربت" بهش پناه آورده بود غریب بود. حتی پس از مرگش!
.
 عصرای سرد

ادامه مطلب  

باران  

باران در شهر ساحلی
 
مسافری ست تنها
 
که چشم اندازش را
 
                         به میل خویش می آراید؛
 
از سرعت ماشین ها می کاهد
 
و به سرعت رهگذران می افزاید
 
صف اتوبوس را 
 
از کنار خیابان
 
به سینه کش دیوار
 
                             می کشاند
 
روزنامه های باطل را 
 
                  چتر می کند
 
و بیش از آن که در انتهای خیابان
 
                                  به دریا بزند٬
 
رستوران های ساحلی را 
 
در خلوت ترین ساعت روز
 
از مشتریان آب کشیده می انبارد

ادامه مطلب  

 

عطر خوش یاس ها
 
باران می آید و شیشه های خانه را غبار روبی میکند .
صدای آرامبخش تیک تیک  باران روی شیشه ها نوید بخش امید است .
دفتر خاطرات را ورق میزنم و میرسم به صفحه های باران خورده .
همان لحظه هایی که زیر چتری از شوق قدم بر میداشتم به سمت شادی ...
لحظه های شاد من و باران و یاران ....
قطرات باران نوازشگر صورت سردم بودند و آرامش وجودم را لبریز کرده بود
احساس خیس شدن زیر باران و گام های آهسته برای نرسیدن و سکوت خیابان که
با چک چک ناودان ها می شکست و خا

ادامه مطلب  

مردم نایین، نماز طلب باران خواندند  

مردم نایین، نماز طلب باران خواندند
            نایین،اصفهان -ایرنا - به دنبال خشکسالی‌ های پی‌ در پی، مردم مومن و متدین شهر نایین با دعا و مناجات به درگاه الهی، ازخداوند طلب نزول باران کردند.
 نایین،اصفهان -ایرنا - به دنبال خشکسالی‌ های پی‌ در پی، مردم مومن و متدین شهر نایین با دعا و مناجات به درگاه الهی، ازخداوند طلب نزول باران
        
            
به گزارش ایرنا، مردم شهرستان نایین روز جمعه پس از برگزاری نماز جمعه این شهرستان به امام

ادامه مطلب  

گمشده!  

ما را چه به این کوچه پس کوچه های خیس باران خورده ی شب. ما را چه به اسارت مهتاب پشت حصار ابرهای روسیاه. حالا باران هر چه قدر هم دوست دارد ببارد. هر چقدر دوست دارد بر سر چادر من بکوبد. گونه های من پیش از این باریدن ها تر شده و این بارش هیچ از روسیاهی ابرها کم نمی کند. نه این که عشق باران به سرم زده باشد و دو ساعت تمام به عشق این معشوقِ بی وفا تمام محله را قدم زده باشم، نه. باران معشوق بی وفایی است که بعد از ماه ها التماس، حجاب از چهره برداشته و دارد از پ

ادامه مطلب  

تنها یک نفر....  

 
 
تاثیر بعضیا تووی زندگی آدم، بیشتر از یه اسمه، بیشتر از مدت حضورشونه. انقدر زیاد كه یه روز به خودت میای و می‌بینی، همه‌ی
فكر و ذكرت شده یه نفر!
 شاید اون یه نفر، هیچوقت نفهمِ كه باعث چه تناقضی تووی زندگیت شده، اما تو می‌دونی كه اون، تنها دلیل تنهاییت بوده و تو،
تووی همه‌ی تنهاییات به اون پناه بردی... 
آرزو دادی... خاطره گرفتی!
 آدما، با آرزوهاشون به دنیا میان،
با خاطره‌هاشون می‌میرن..  
كاش، آخرین خاطره‌ای كه قبل از مرگ به یاد 
 میارم، تو

ادامه مطلب  

کمد  

به خاطر اسباب کشی،در حال جمع کردن وسایلم هستم،البته بیشتر در حال پخش کردنم تا جمع کردن:))
یه سری کاغذ و نامه پیدا کردم که کلی واسه م خاطره انگیزن[البته همه شون یاداور خاطرات خوب نیستن،ولی الان خاطره انگیزن]
دفتر و کتاب دبیرستان رو که دیدم خیلی ناراحت شدم.اونموقع ها چیزی رو داشتم که چند ساله دیگه ندارمش.کاش قبل از اینکه از دستش میدادم،زندگیم تموم میشد.

ادامه مطلب  

باران...  

تلنگر میزند امشب
کسی بر سقف این خانه
تویی باران؟
تویی مهمان ناخوانده
بزن باران !
تو هم زخمی بزن بر زخم این خانه .
بزن آهنگ زیبایت
صدای چک چکه سازت
میان کاسه خالی
شکنجه میکند امشب
من تنهای زندانی
تو ای باران
از این ویرانه دل بگذر
یقین بیرون این خانه
هزاران دل هوای عاشقی دارد

ادامه مطلب  

دوباره  

 


باران، تنها از ابرهای تیره میریزد، هر چه آسمان دلتنگ تر، باران تندتر. و پس از آن زلالی طربناک آسمان و زمین. ابر می بارد، خالی می شود و از او هیچ نمی ماند. هیچ. محو می شود به ظاهر. اما پس از آن در همه جا خواهد بود: جویی خواهد شد به سوی برکه، رودی خواهد شد به آغوش دریا، و اشکی خواهد شد به روی گونه.ابر می بارد و و محو می شود چونکه عاشق است، عاشق زمین. از او آمده و به او باز می گردد. طاقت دوری ندارد او. دوستت دارم ها را با غرش فریاد می کند و اشک عشق را رو

ادامه مطلب  

امشب به ساز خاطره مضراب مي زنم....  

 
امشب به ساز خاطره مضراب می زنم 
               مضراب را به یاد تو بی تاب میزنم 
 
آری، کویر عاطفه ام،  تشنه ی توام 
               دل را به یاد توست كه بر آب میزنم 
 
فانوس آسمانی و من هم ستاره وار 
               چشمك به سوی زورق مهتاب می زنم 
 
رفت آن شبی كه اشك مرا خواب می ربود 
               " امشب به سیل اشك ره خواب می زنم "
 
بین هجوم این همه تصویر رنگ رنگ 
               تنها نگاه توست كه در قاب میزنم 
 
       حسین منزوی 
 
 

ادامه مطلب  

 

امروز هوا خیلی پاییزی بود... خیلی وقته تنهایی زیر بارون قدم نزدم اصلا دلم برای تنهاییام تنگ شده. دلم برای اون درخت دوست داشتنی و میلك شیك شكلاتی شكلاتی تنگ شده. دلم یه تنهایی عمیق میخواد یه خیابون بی انتها و یه سرمای بینهایت... ایكاش میشد امسال جادو عمل میكرد ولی جادوی من خنثی شده فقط یه خاطره ازش مونده یه خاطره ی دور دور. اهای اونایی كه پای حرفام و بقچه ی دل من نشستین بدون فصل رویا هیچ وقت پایانی نداره. بدونین یه روزی، یه جایی... صبر داشته باشین

ادامه مطلب  

تو که مهربان بودی، آناهیتا!  

تا ظهر ، کودکِ خورشید
بین ابرهای خاکستری با خنده می دوید
و با من و اهل این تکه از زمین
چشم گیرک بازی می کرد
بعد انگار خوابش برد
همانجا که آخرین بار
بعد از چشم گذاشتن من
قایم شده بود
پشت یک ابر بزرگ،
آسمان ماند و ابرهای تیره
بارانی نبارید ولی
در این روزهای آخر آبان
دلم ، سخت
آن بوی همواره تازه را می خواهد
که اگر تمام اهل زمین هم شاعر شوند
و فقط از آن بنویسند و بخوانند
نمی توانند کلیشه اش کنند
دلم بوی تنِ نرمش
بین بازوان سخت را می خواهد
بوی باران و

ادامه مطلب  

دیگه نمیاد  

دیگه نمیاد اونی که ازم مثه نفسم جدا نیست
احساسم اینه از روزی که رفت هر جا که میرم هوا نیست
از همون لحظه که رفته حسه بودن تو تنم نیست
همه ی غربته دنیا قد تنها شدنم نیست
واسه من خاطره هاشم مثه تکراره یه درده
از کسی خاطره دارم که دیگه برنمیگرده...............................
دیگه نمیاد اونی که ازم مثه نفسم جدا نیست

ادامه مطلب  

بگو به باران ........  

شعر باران از شفیعی کدکنی


بگو به بارانببارد امشببشوید از رخغبار این كوچه باغ ها راكه در زلالشسحر بجویدز بی كران ها
حضور ما رابه جست و جوی كرانه هاییكه راه برگشت از آن ندانیم
من و تو بیدار ومحو دیدار
سبك تر از ماهتاب واز خوابروانه در شط نور و نرما
ترانه ای بر لبان بادیم
به تن همه شرم و شوخ ماندن
 به جان جویان
ندانم از دور و دور دستان
نسیم لرزان بال مرغی ست
و یا پیام از ستاره ای دور
كه می كشاند
بدان دیارانتمام بود و نبود ما را
درین خموشی و پرده پو

ادامه مطلب  

 

آسمان ببار
وقت باریدن است
هوای تو هم همچون هوای دلم ابری و بارانی است
اما بعد  بارش باران
رنگین کمانی درخواهد آمد
رنگ رنگ
زیبا
خیال انگیز
و من بر قوس رنگی زیبایش
فقط نام یک نفر را می نویسم
و ان را به اسمان می سپارم
تا همه جا را زیبا و رنگی کند .
عطر ترنم وجودش همه جا را آکنده از بوی خوش می کند
و من آمدن بهار در پاییز را مژده میدهم
به درختان
 به گلها
به سبزه ها
به قلب فسرده این تن رنجور
اما نه
این تن محبوب
من تازه خودم را یافتم
می دانم سرزنش گناهکار

ادامه مطلب  

كاش با باران بعدي تو بيايي.....  

 هوا که بارانی میشود...

دست
دلمـ را میگیرمـ و راه می افتمـ در خیابانهایی که خاطراتت دارند خیس می خورند..
  
همان
دیروزهای مشترکی که در همین خیابانها و پیاده روها جا
گذاشتیمشان..
  راستش...!
گاهی دلم برای خاطره هامان سخت تنگ میشود...!
  این
روزها... هر شعر عاشقانه ای که میخوانم، تعبیرش ... تو ... میشوی
و دلم
میخواهد اینجا باشی تا با صدایی پر از احساس برایت بخوانمش و تو ...
لبخند
بزنی!   
                                                        

ادامه مطلب  

مراقب خاطره هایمان باش  

چمدانت را که به دست می گیری
چیزی در من از دست می رود…
باور کردنی نیست
که چگونه
حجم اینهمه خاطره
در چمدان کوچکت جا می شود !
فریاد می زنم اگر
این بغض لعنتی امانم دهد !
امان نمی دهد…
پس آهسته زیر لب می گویم:
"مراقب خاطره هایمان باش"...
 
 
 

ادامه مطلب  

شیرین و کودکانه 24 - قشنگترین خاطرات از مدرسه یا کودکستان چیه؟  

غزاله از قم: من خاطره های زیادی دارم و میخوام یکیشون رو بگم: یادمه دیروز معلمم گفت: قراره بریم حمام فین کاشان، دوستم بلند شد و گفت: خانم شامپو و صایونم بیاریم؟
 
امیرمحمداحمدی 10ساله: اردویی که به موزه رفتیم.
 
میثم خواجه محمدلو 9ساله از ارومیه: پدرم و مادرم در مدرسه برای من تولد گرفتن.
 
نیلوفر جلالی6ساله از تبریز: دوستهای زیادی در مهد پیدا کردم و خیلی ازشون خاطره دارم.
 
ریحانه فدایی 11ساله: بهترین خاطره من جشن تکلیفمون تو مدرسه بود؛ خیلی روز خو

ادامه مطلب  

باران  

ببینمت...
 گونه هایت خیس است...
 باز با این رفیق نابابت..
 نامش چه بود؟
 هان!
 باران...
 باز ،با باران قدم زدی؟!
 هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها...
 همدم خوبی نیست برای دردها...
 فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکند...
 

ادامه مطلب  

بعضی حرفها  

گذشت زمان خیلی چیزا رو مشخص میکنه
فقط باید صبر کنی
تا بفهمی خیلی آدمها اونجور که فکر میکردی نیستن
خیلی حرفا دروغ از آب درمیان
اونوقت خیلی چیزا عوض میشه
فکرت..رفتارت..
اما شاید بازم باورت نشه
باور که نه
نمیخوای قبول کنی واقعیت این بوده
شنیدی اما قبول نکردی..
اونوقت تصمیم با خودته
اگه پلهای پشت سرتو خراب کردی که هیچ
اگه هنوز راهی برات مونده بهتره تصمیم جدیدی بگیری
گاهی خیلی دیر میشه..خیلی دیر..
طوری که نمیشه جبران کرد..
تا زوده به فکر باش
صبر کن ام

ادامه مطلب  

باران  

از صدای بارش باران بیدار شدم.ساعت روی گوشی رو نگاه کردم،4صبح بود.
نمیدانم چرا خواهری را صدا زدم!آخه دیشب میگفت کاش باران ببارد.طفلک را از اوج خواب بیدار کردم و مژده ی باران را دادم.
نمازم را هم خواندم و وقتی بیدار شدم دیدم طبق معمول داشتم خواب او را میدیدم.اس ام اس دادم که یک عالمه خوابت را دیدم.همه را نوشتم،از سر کار برگشتی یادم باشد همه اش را برایت تعریف کنم.
او هم جواب دادم سلام عشقم صبح بخیر
گفتم بارون شدید اومده آروم بروو،لباس گرم هم بپوش...


ادامه مطلب  

❥ سال هاست تشنه ی یک صحبت طولانی ام ❥  

 
 
مراقب رایحه حرف هایمان باشیم !!! ✿
 
حرف ها رایحه دارند ، عطر دارند ... ✿
 
رایحه حرف هایمان تا ساعت ها روی جان وتن می نشیند ... ✿
 
تا مدت ها در فضا می ماند .. ✿
 
تا سال ها در خاطره ها جا خوش میکند .. ✿
 
عطر حرف هایمان هر چه که باشد .. ✿
 
تند وتلخ ، گرم وشیرین .. ✿
 
تیز و شور انگیز ، یا آرام و روح انگیز .. ✿
 
ما را در خاطره ها به یاد می آورد .. ✿
 
شمیم رایحه حرف هایت را انتخاب کن .. ✿
 
بدان که به یاد می مانند ... ✿
 

ادامه مطلب  

خاطره وصل  

( 12 )
===
من در این سوی
در درون خویشتن
چشم براه ایستاده ام
تا تو بیایی
و من هستی خویش را
در وصال با تو منجی شوم.
 
میان هستی من با تو
تنها پلی بیش راه نمی پیماید
و قاموس نا توان و نالان من
واژه های توانمند باور و بارور را
در ذهن جامد خویش
سنگ می انگارد.
 
اکنون من در این رویا بسر می برم
تا تو از آن سوی
قدم بر گذرگاه تمنای دیدار من بگذاری
و هر گام تو به پیش
گامی را به پس در خود ویران سازد
تا زین پس
خواهش دل راه فصل بر تو بر بند د
و بدنبال آن هستی من با تو یگ

ادامه مطلب  

post 16  

سلام به تنها نفس زندگیم.
امشب خیلی دلم تنکه چون دوباره باران و اشکام جاری شدن.
کم کم دارم کم میاره از اینکه هر شب و روز رو فقط با عکس و خاطره هات بدون دیدن چشمات بسرمیبرم.
میخوام زنگ بزنم بهت و بگم که خیلی دوست دارم و بیرتو نمیتونم ولی میترسم از اینکه بگی من فراموشت کردم و نمیخوامت.
هر شبم رو با گریه از ترس این کلمه ها بسر میبرم گاهی وقتها کابوس میبینم که بهم میگی اصلا برام مهم نیستی و از خواب می پرم.
نمی دونم چی کار کنم دارم دیوونه پیشم از اینکه ت

ادامه مطلب  

خاطره ای از اربعین حسینی  

 
خاطره ای از اربعین ♡❤ یک پارچه سفید بود. پهنش کرده بودند وسط جاده! به بچه‌ها گفتم: ‌«از روش بپرید که کثیف نشه.» «لابد مال یکی از همین موکب‌هاس؛ باد با خودش آورده.» داشتیم یکی یکی از روی پارچه می‌پریدیم که یک نفر بدو بدو آمد، دستمان را گرفت و از روی پارچه ردمان کرد! تازه فهمیدم که پارچه را باد نیاورده، مرد عرب کفنش را زیر پای زائران اباعبدالله علیه‌السّلام پهن کرده است

ادامه مطلب  

 

اگه تازه پولدارترین ادم دنیا هم بشم باز نمیتونم بهت برسم اگه بتونم با تمام سرعتم بدوم اگه پاشم از اینجا برم اون سر دنیا و هیچی با خودم نخوام ببرم باز هم باز هم غم و اندوه تو باهامه ....تو هنوز نفهمیدی من چقدر دوست داشتم و شایدم هرگز نخواهی فهمید .... هیچ دلیلی نداره دیگه من این حرفا رو بزنم ... البته فک کنم کلا زندگی هیچ دلیلی نداره ... همونطور که بدون هیچ دلیلی اون بلاها سرم اومد بدون دلیل رفتی بدون دلیل من اینجوریم و هزاران بدون دلیل دیگه سراغ هرک

ادامه مطلب  

ادب باطنی شرط اجابت دعا  

در موانع و شرائط استجابت دعا . آنچه اساس اجابت دعاست عبارت از توبه، ردّ مظالم و رو آوردن به خدا با اراده قوى است زیرا این مهم‏ترین سبب اجابت است، روایت شده که گفته است: در زمان موسى علیه السلام  قحطى سختى مردم را فرا گرفت. موسى علیه السلام به همراه بنى اسرائیل بیرون آمد و براى آنها طلب باران کرد؛ لیکن باران نبارید و سه بار این کار را تکرار کرد همچنان باران نیامد. خداوند به موسى علیه السلام وحى فرمود که من دعاى شما و آنهایى را که با تو هستند اجا

ادامه مطلب  

ژست موفقیت نگیر موفق باش  

 
 
 
ژست موفقیت نگیر، موفق باش
✅ از امروز تصمیم بگیرید که احساسات خوب داشته باشید، فرکانس مثبت بفرستید تا نتیجه خوبی بگیرید. ✅ به همه چیز نگاه زیبا داشته باشید، به مرگ، به ترافیک، به شکستن پا، به گل، به عشق و... ✅ خودتان را مثل یک آهنربایی بدانید که هر لحظه چیزهای خوب به سمت خود جذب میکنید و بعد از انجام هر کاری لبخند بزنید. ✅ با نگاه مثبت به مسائل نگاه کنید تا انگیزه مثبتی دریافت کنید. آیا به یکباره باران شروع به باریدن کرد؟ بسیار خوب، با نگا

ادامه مطلب  

مدرسه خاطره رامش قهرمان مسابقات داژبال فرهنگیان خواهر بابل شد  

در مسابقات داژبال(وسطی) فرهنگیان خواهر شهرستان بابل که با حضور 29 تیم برگزار شد. در پایان تیم مدرسه خاطره رامش قهرمان شد و تیم های غیردولتی یاس نبی و دبستان شهیدکاظم بیگی دوم و سوم شدند....
داوران:عاطفه منیری،مولود بیانی،زهره جلالیان،زهره ابوحسینی،رقیه علیزاده،عظمت السادات رضایی،محبوبه خلیلی،طاهره قربانی،مریم جعفریان، سمیه گرجی،سرپرست فنی:معصومه السادات منانی  سرپرست کل: طیبه رمضانی
 مقام اول خاطره رامش(شایسته صادقی،بیتا معصومی،زهرا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1